کتابشناسی ۱ – درباره مجموعه پنج جلدی تاریخ فلسفه اسلامی
کتابشناسی ۱
درباره مجموعه پنج جلدی تاریخ فلسفه اسلامی با گردآوری الیور لیمن و دکتر سید حسین نصر
نخستین نکتهای که برای دریافت رویکرد کلی ِموجود در این مجموعهی تاریخ فلسفه اسلامی باید همواره در نظر داشت، نگاه کلیای است که از اندیشههای هانری کربن و به تبع او دکتر سید حسین نصر سرچشمه میگیرد و توسط الیور لیمن نیز تا حدودی پذیرفته شده است. در این نگاه خاص فلسفه اسلامی را نخست باید بر اساس آموزههای وحیانی و عقلانیتی فهمید که ریشههای خود را در وحی میجوید. این عقلانیت در طول تاریخ در زمینه و بستری رشد کرده که یکسره متفاوت از زمینههای اندیشهی غربی است و به همین خاطر به هیچ وجه نمیتوان سیر تطور و جریان تاریخی آن را نیز بر اساس معیارها و مبانی فلسفی غربی فهمید. به همین خاطر پسوند اسلامی برای این فلسفه نه تنها امری منفی در نظر گرفته نمیشود بلکه تا حد زیادی نشاندهندهی همین مبنای متفاوتی است که در کل فلسفهی اسلامی جاری است و بدون فهم آن نمیتوان راهی به درون آن گشود.
براساس این رویکرد ویراستاران اثر، مجموعهی پنججلدی ارائه کردهاند که در هر مجلد از آن بخشی از این اقیانوس بیکران را تا حد امکان روشن کردهاند. به همین خاطر برای آشنایی هر چند اجمالی با ساختار این مجموعه بهترست که نگاهی نیز به هر مجلد به صورت جداگانه بیندازیم تا نشان دهیم که چگونه این تاریخ فلسفه سعی دارد تا بر اساس هستهی مرکزی ذکر شده، خود را در تمامی ساحتهای ممکن، بسط دهد.
فلسفه اسلامی: بسترها و پیشینهها
در این مجلد دکتر نصر در دو مقدمه و دکتر لیمن در یک مقدمه آنچه را پیشتر ذکر کردم به نحوی مبسوط مورد توجه قرار میدهند و چارچوبهای کلی مجموعه را ارائه میکنند اما در ادامه به مهمترین مسائل در شکلگیری نگاه کلی به فلسفهی اسلامی بر اساس ریشهها و اندیشههای متاثر بر آن میپردازند. در این راستا در یک بخش ده فصلی به زمینههای دینی، عقلانی و فرهنگی فلسفهی اسلامی پرداخته میشود: از پیشینههای بیرونیای همچون اندیشههای یونانی، هندی، ایرانی و سریانی گرفته تا مبانی درونیای همچون وحی و منازعات کلامی در نزد شیعه و سنّی.
اما در بخش دوم از این مجلد به نخستین فیلسوفان اسلامی مشرقزمین پرداخته میشود از کندی، فارابی و ابنسینا گرفته تا غزالی که بزرگترین ضربهها را به پیکر فلسفهی پیش از خود وارد میکند. نکتهای که در این مجلد جای آن خالی به نظر میآید پرداخته نشدن به بحث نهضت ترجمه و چگونگی این نهضت و گسترش آن و مسایل آن است.
نکتهی دیگری که باز در این مجلد قابل توجه است ترجمههایی است که بیشتر توسط استادان درجه اول فلسفه در ایران از متن اصلی شده است. امری که در مجلدهای بعدی خصوصا مجلدهای چهارم و پنجم کمتر شاهد آن هستیم.
پایان فلسفه در غرب عالم اسلام و رونق آن در شرق:
در این مجلد به سیر اندیشهی فلسفی در غرب عالم اسلام پرداخته میشود جایی که در آن بزرگانی چون ابنمسرّه، ابنباجّه، ابنطفیل، ابنسبعین، ابنخلدون و ابنرشد حضور دارند و جایی که از نگاه بیشتر مستشرقین، پایان فلسفهی اسلامی در آن رقم میخورد. اما در راستای مخالفت با همین نگاه است که بلافاصله پس از این فیلسوفان، بخش دوم کتاب به فلسفه و ارتباط آن با سنت عرفانی میپردازد تا سرنخهایی را نشان دهد که از راه آن، سنت فلسفهی اسلامی نه در غرب عالم اسلام بلکه در شرق آن و به خصوص در ایران به حیات خود ادامه میدهد.
در بخش دوم کتاب، نگاهی کلی به سنت عرفانی در بستر اندیشهی اسلامی میشود. در ادامه به دو سنت عرفانیـ فلسفی مهم اشاره میشود که نقش بسیار زیادی در ادامه یافتن جریان فلسفهی اسلامی در شرق عالم اسلام دارند یعنی سنت عرفانیـ اشراقی سهروردی و مکتب عرفان نظری ابنعربی.
نکتهی فرعی اما بسیار آموزندهی این بخش ترجمهی محسن جهانگیری از مطالب ویلیام چیتیک دربارهی ابنعربی است که با توجه به تبحر بینظیر ایشان در این مبحث و تفوق علمی بر چیتیک در این زمینه، نشان از فروتنی علمی شایان ذکر ایشان دارد.
نخستین نکتهای که برای دریافت رویکرد کلی ِموجود در این مجموعهی تاریخ فلسفه اسلامی باید همواره در نظر داشت، نگاه کلیای است که از اندیشههای هانری کربن و به تبع او دکتر سید حسین نصر سرچشمه میگیرد و توسط الیور لیمن نیز تا حدودی پذیرفته شده است. در این نگاه خاص فلسفه اسلامی را نخست باید بر اساس آموزههای وحیانی و عقلانیتی فهمید که ریشههای خود را در وحی میجوید. این عقلانیت در طول تاریخ در زمینه و بستری رشد کرده که یکسره متفاوت از زمینههای اندیشهی غربی است و به همین خاطر به هیچ وجه نمیتوان سیر تطور و جریان تاریخی آن را نیز بر اساس معیارها و مبانی فلسفی غربی فهمید. به همین خاطر پسوند اسلامی برای این فلسفه نه تنها امری منفی در نظر گرفته نمیشود بلکه تا حد زیادی نشاندهندهی همین مبنای متفاوتی است که در کل فلسفهی اسلامی جاری است و بدون فهم آن نمیتوان راهی به درون آن گشود.
براساس این رویکرد ویراستاران اثر، مجموعهی پنججلدی ارائه کردهاند که در هر مجلد از آن بخشی از این اقیانوس بیکران را تا حد امکان روشن کردهاند. به همین خاطر برای آشنایی هر چند اجمالی با ساختار این مجموعه بهترست که نگاهی نیز به هر مجلد به صورت جداگانه بیندازیم تا نشان دهیم که چگونه این تاریخ فلسفه سعی دارد تا بر اساس هستهی مرکزی ذکر شده، خود را در تمامی ساحتهای ممکن، بسط دهد.
فلسفه اسلامی: بسترها و پیشینهها
در این مجلد دکتر نصر در دو مقدمه و دکتر لیمن در یک مقدمه آنچه را پیشتر ذکر کردم به نحوی مبسوط مورد توجه قرار میدهند و چارچوبهای کلی مجموعه را ارائه میکنند اما در ادامه به مهمترین مسائل در شکلگیری نگاه کلی به فلسفهی اسلامی بر اساس ریشهها و اندیشههای متاثر بر آن میپردازند. در این راستا در یک بخش ده فصلی به زمینههای دینی، عقلانی و فرهنگی فلسفهی اسلامی پرداخته میشود: از پیشینههای بیرونیای همچون اندیشههای یونانی، هندی، ایرانی و سریانی گرفته تا مبانی درونیای همچون وحی و منازعات کلامی در نزد شیعه و سنّی.
اما در بخش دوم از این مجلد به نخستین فیلسوفان اسلامی مشرقزمین پرداخته میشود از کندی، فارابی و ابنسینا گرفته تا غزالی که بزرگترین ضربهها را به پیکر فلسفهی پیش از خود وارد میکند. نکتهای که در این مجلد جای آن خالی به نظر میآید پرداخته نشدن به بحث نهضت ترجمه و چگونگی این نهضت و گسترش آن و مسایل آن است.
نکتهی دیگری که باز در این مجلد قابل توجه است ترجمههایی است که بیشتر توسط استادان درجه اول فلسفه در ایران از متن اصلی شده است. امری که در مجلدهای بعدی خصوصا مجلدهای چهارم و پنجم کمتر شاهد آن هستیم.
پایان فلسفه در غرب عالم اسلام و رونق آن در شرق:
در این مجلد به سیر اندیشهی فلسفی در غرب عالم اسلام پرداخته میشود جایی که در آن بزرگانی چون ابنمسرّه، ابنباجّه، ابنطفیل، ابنسبعین، ابنخلدون و ابنرشد حضور دارند و جایی که از نگاه بیشتر مستشرقین، پایان فلسفهی اسلامی در آن رقم میخورد. اما در راستای مخالفت با همین نگاه است که بلافاصله پس از این فیلسوفان، بخش دوم کتاب به فلسفه و ارتباط آن با سنت عرفانی میپردازد تا سرنخهایی را نشان دهد که از راه آن، سنت فلسفهی اسلامی نه در غرب عالم اسلام بلکه در شرق آن و به خصوص در ایران به حیات خود ادامه میدهد.
در بخش دوم کتاب، نگاهی کلی به سنت عرفانی در بستر اندیشهی اسلامی میشود. در ادامه به دو سنت عرفانیـ فلسفی مهم اشاره میشود که نقش بسیار زیادی در ادامه یافتن جریان فلسفهی اسلامی در شرق عالم اسلام دارند یعنی سنت عرفانیـ اشراقی سهروردی و مکتب عرفان نظری ابنعربی.
نکتهی فرعی اما بسیار آموزندهی این بخش ترجمهی محسن جهانگیری از مطالب ویلیام چیتیک دربارهی ابنعربی است که با توجه به تبحر بینظیر ایشان در این مبحث و تفوق علمی بر چیتیک در این زمینه، نشان از فروتنی علمی شایان ذکر ایشان دارد.
فلسفه اسلامی متأخر و فلسفهی یهودی
در این بخش به فلسفهی اسلامی متاخر پرداخته میشود، فلسفهای که در ادامهی دو سنت عرفانی اشراقی و مکتب ابنعربی عموماً در ایران و تا حدی نیز در هندوستان پدید آمد و از دید بیشتر مستشرقین پوشیده ماند. در این دوران با فیلسوفان بزرگی همچون خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاصدرا و شاه ولی الله فیلسوف قرن دوازدهم هندوستان روبرو میشویم.
نکتهی مهمی که در این بخش جای آن بسیار خالی است پرداخته نشدن به مکتب شیراز یعنی فلاسفهای چون صدرالدین دشتکی و دوّانی است. همچنین به بزرگانی چون لاهیجی، سبزواری، نوری و دیگر بزرگان فلسفهی اسلامی نیز پرداخته نشده است.
در بخش دوم این مجلد به سنت فلسفی یهودی در جهان فرهنگی اسلام پرداخته شده و تاثیر و تاثر فرهنگ و اندیشهی اسلامی در نسبت با سنت یهودی مورد تامل قرار گرفته است. این بخش از کتاب یکی از بدایع این تاریخ فلسفه است که همانطور که پیداست ریشه گرفته از تخصص دیگر ویراستار کتاب یعنی الیور لیمن است. بسیار مهم است که به جریان غنی و زندهی فلسفهی یهودی که در امتداد جریان فلسفی اسلامی به زندگی خود ادامه میدهد و با آن تعامل دارد در این کتاب پرداخته میشود و زمینه برای پرداختن به تحقیقهای جدیدی در این زمینه فراهم میشود.
فلسفه اسلامی و منظومهی فکری اسلامی
در این بخش همانطور که ویراستاران وعده داده بودند به فلسفهی اسلامی در منظومهی اندیشهی اسلامی نگریسته میشود و شاخههای گوناگونی که با آن تعامل دارند، مورد بررسی قرار میگیرد. ایدهی اصلی در این مجلد این است که فلسفهی اسلامی صرفا یک نگاه عقلانی و مفهومی صرف نیست که بتوان آن را بدون توجه به بستر فکریای که در آن بالیده است، بررسی کرد. در واقع اگر در جلد اول بسترهای دینی، عقلی و فرهنگی این فلسفه بررسی شدند در این مجلد، بستر فکریـعلمیای بررسی میشود که فلسفهی اسلامی به عنوان یک جریان در آن، در تعامل دائم با دیگر جریانات است. مباحثی همچون مابعدالطبیعه، منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، ادبیات، زبان، علم، عرفان، اخلاق، زیباییشناسی و فقه، علومی هستند که در نسبت با فلسفهی اسلامی مورد تامل قرار میگیرند.
فلسفه اسلامی و دنیای جدید
در این بخش تاثیرات فلسفهی اسلامی بر عالم مسیحیت و فلسفهی جدید غربی مورد بررسی قرار میگیرد اما نکتهی جالبی که قابل ذکر است بررسی این تاثیر از دریچهی ادبیات است که در تواریخ فلسفه اسلامی سابقه ندارد.
اما در بخش دیگر از این مجلد جغرافیای جهان اسلام بررسی میشود از ایران گرفته تا هند و پاکستان، از ترکیه گرفته تا جهان عرب و مصر و در نهایت آسیای جنوب شرقی که زادگاه بسیاری اندیشههای نوین اسلامی و پرداختن به آن در این مجلد بسیار ارزشمند است. ناگفته نماند که مطلبی که دربارهی ایران نوشته شده بسیار اجمالی و کلی است و حق مطلب در آن ادا نشده است.
در بخشی دیگر نیز به نگاه غربیان به فلسفهی اسلامی و پدیدهی استشراق پرداخته شده و البته به هنری کربن به عنوان مستشرقی که استثناء است. در پایان نیز الیور لیمن کتابشناسی عمومی و اجمالیای از فلسفه اسلامی به زبان انگلیسی ارائه کرده که خالی از فایده نیست.
خلاصه
همانطور که ویراستار مجموعه دکتر نصر هم اقرار میکند این مجموعه نقایص زیادی در برخی برهههای تاریخی دارد اما از این نظر که بر اساس رویکردی جدید به فلسفهی اسلامی نگاشته شده و برخی زمینهها و تعاملها و نیز مباحث جدید که در دیگر تاریخ فلسفهها نبودهاند را بررسی کرده است به طور کلی میتوان گفت که آغاز بسیار خوبی برای نوشته شدن کتابهای جامعتری در این زمینه میتواند باشد.
***
نگاهی به روش و منظر کلی کتاب
دورهی پنججلدی تاریخ فلسفهی اسلامی، مجموعهای است که به همت انتشارات انگلیسی راتلج و زیر نظر دکتر سید حسین نصر و دکتر الیور لیمن نگاشته شده است. این مجموعه که توسط انتشارات حکمت به فارسی برگردانده و منتشر شده، در نهایت در نمایشگاه کتاب امسال با انتشار دو جلد چهارم و پنجم آن، به صورت کامل در معرض دید علاقهمندان قرار گرفت. ساختار کتاب بدین صورت است که در هر جلد مقالات متعددی بر اساس موضوع مورد نظر توسط اساتید مختلف اسلامی و غربی نگاشته شده و در نهایت نیز به همت گروه مترجمین به فارسی برگردانده شده است.
دکتر نصر میگوید این اثر به رغم نقایص موجود در آن، کاملترین تاریخ فلسفهی موجود است که با همکاری دانشمندان شرق و غرب تهیه شده و به احتمال قوی مرجع اصلی تاریخ فلسفهی اسلامی برای یک نسل باقی خواهد ماند. وی براین باور است که این تاریخ فلسفه برخلاف دیگر تاریخ فلسفههای اسلامی که بر اساس تقسیمبندی ادوار تاریخی فلسفهی غربیاند، برخاسته از نگاهی مبتنی بر سیر اندیشه در تمدن اسلامی است. وی میگوید ” در اثری که پیش روی دارید درصدد آن بودیم تا فلسفه اسلامی هم از حیث شکلشناسی و هم از حیث تاریخی در ارتباط با وحی اسلامی و دیگر دانشهای عقلی، در درون تمدن اسلامی و نیز به عنوان ِواقعیتی فی نفسه یعنی به عنوان یک سنت ِفلسفی مستقل و در ارتباط با حوزههای فکری متقدم به ویژه حوزه یونانی و نیز تاثیر آن بر ادوار متاخر تفکر غربی مورد مطالعه قرار گیرد”. گرچه وضع کنونی پژوهش در این علوم دادههای کاملی به ایشان نمیدهد تا بتوانند به طور کامل این کار را انجام دهند
وی در این اثر درصدد آن است تا آنجا که میتواند همهی ادوار فلسفه اسلامی را تا زمان حال در مقابل رای کسانی که میپندارند سنت فلسفه اسلامی با ابنرشد به پایان رسیده است، مورد بحث قرار دهد و خلائی تصنعی را که به وسیلهی برخی از غربیان و نیز بعضی از محققان متجدد مسلمان، بین فلسفه اسلامی و تفکر به اصطلاح جدید اسلامی به وجود آمده است، پر نماید.
درکل هم در نگاه نصر و هم نگاه لیمن میتوان به این نتیجهگیری رسید که وصف فلسفه اسلامی به قید اسلامی وصفی صحیحتر و جامعتر از وصف آن به فلسفهی عربی است که اکنون در بسیاری حوزههای تفکر رواج دارد.
وی بر این امر تاکید دارد که فلسفهی اسلامی فلسفهای به معنای حقیقی است و قید اسلامی بودن آن اعتبار فلسفی آن را از بین نمیبرد چرا که در این فلسفه تفسیر جدیدی از عقلانیت مطرح میشود که همانند تفسیر جدید از عقلانیت در رنسانس، در جای خود قابل تامل است. به نظر وی نمیتوان با تلقیای از عقل بر اساس خردگرایی فلسفه جدید غربی به فهمی از فلسفه اسلامی رسید. فلسفه اسلامی عمیقا در جهانبینی وحی قرآنی ریشه دارد و در درون جهانی پذیرفته شده است که در آن وحی به عنوان واقعیت خیرهکننده عمل میکند و نه تنها مبدء اخلاق بلکه سرچشمهی معرفت است و به همین خاطر نیز میتوان آن را همراه با هانری کربن، فلسفه نبوی نامید.
نخستین نکتهای که برای دریافت رویکرد کلی ِموجود در این مجموعهی تاریخ فلسفه اسلامی باید همواره در نظر داشت، نگاه کلیای است که از اندیشههای هانری کربن و به تبع او دکتر سید حسین نصر سرچشمه میگیرد و توسط الیور لیمن نیز تا حدودی پذیرفته شده است. در این نگاه خاص فلسفه اسلامی را نخست باید بر اساس آموزههای وحیانی و عقلانیتی فهمید که ریشههای خود را در وحی میجوید. این عقلانیت در طول تاریخ در زمینه و بستری رشد کرده که یکسره متفاوت از زمینههای اندیشهی غربی است و به همین خاطر به هیچ وجه نمیتوان سیر تطور و جریان تاریخی آن را نیز بر اساس معیارها و مبانی فلسفی غربی فهمید. به همین خاطر پسوند اسلامی برای این فلسفه نه تنها امری منفی در نظر گرفته نمیشود بلکه تا حد زیادی نشاندهندهی همین مبنای متفاوتی است که در کل فلسفهی اسلامی جاری است و بدون فهم آن نمیتوان راهی به درون آن گشود.
براساس این رویکرد ویراستاران اثر، مجموعهی پنججلدی ارائه کردهاند که در هر مجلد از آن بخشی از این اقیانوس بیکران را تا حد امکان روشن کردهاند. به همین خاطر برای آشنایی هر چند اجمالی با ساختار این مجموعه بهترست که نگاهی نیز به هر مجلد به صورت جداگانه بیندازیم تا نشان دهیم که چگونه این تاریخ فلسفه سعی دارد تا بر اساس هستهی مرکزی ذکر شده، خود را در تمامی ساحتهای ممکن، بسط دهد.
فلسفه اسلامی: بسترها و پیشینهها
در این مجلد دکتر نصر در دو مقدمه و دکتر لیمن در یک مقدمه آنچه را پیشتر ذکر کردم به نحوی مبسوط مورد توجه قرار میدهند و چارچوبهای کلی مجموعه را ارائه میکنند اما در ادامه به مهمترین مسائل در شکلگیری نگاه کلی به فلسفهی اسلامی بر اساس ریشهها و اندیشههای متاثر بر آن میپردازند. در این راستا در یک بخش ده فصلی به زمینههای دینی، عقلانی و فرهنگی فلسفهی اسلامی پرداخته میشود: از پیشینههای بیرونیای همچون اندیشههای یونانی، هندی، ایرانی و سریانی گرفته تا مبانی درونیای همچون وحی و منازعات کلامی در نزد شیعه و سنّی.
اما در بخش دوم از این مجلد به نخستین فیلسوفان اسلامی مشرقزمین پرداخته میشود از کندی، فارابی و ابنسینا گرفته تا غزالی که بزرگترین ضربهها را به پیکر فلسفهی پیش از خود وارد میکند. نکتهای که در این مجلد جای آن خالی به نظر میآید پرداخته نشدن به بحث نهضت ترجمه و چگونگی این نهضت و گسترش آن و مسایل آن است.
نکتهی دیگری که باز در این مجلد قابل توجه است ترجمههایی است که بیشتر توسط استادان درجه اول فلسفه در ایران از متن اصلی شده است. امری که در مجلدهای بعدی خصوصا مجلدهای چهارم و پنجم کمتر شاهد آن هستیم.
پایان فلسفه در غرب عالم اسلام و رونق آن در شرق:
در این مجلد به سیر اندیشهی فلسفی در غرب عالم اسلام پرداخته میشود جایی که در آن بزرگانی چون ابنمسرّه، ابنباجّه، ابنطفیل، ابنسبعین، ابنخلدون و ابنرشد حضور دارند و جایی که از نگاه بیشتر مستشرقین، پایان فلسفهی اسلامی در آن رقم میخورد. اما در راستای مخالفت با همین نگاه است که بلافاصله پس از این فیلسوفان، بخش دوم کتاب به فلسفه و ارتباط آن با سنت عرفانی میپردازد تا سرنخهایی را نشان دهد که از راه آن، سنت فلسفهی اسلامی نه در غرب عالم اسلام بلکه در شرق آن و به خصوص در ایران به حیات خود ادامه میدهد.
در بخش دوم کتاب، نگاهی کلی به سنت عرفانی در بستر اندیشهی اسلامی میشود. در ادامه به دو سنت عرفانیـ فلسفی مهم اشاره میشود که نقش بسیار زیادی در ادامه یافتن جریان فلسفهی اسلامی در شرق عالم اسلام دارند یعنی سنت عرفانیـ اشراقی سهروردی و مکتب عرفان نظری ابنعربی.
نکتهی فرعی اما بسیار آموزندهی این بخش ترجمهی محسن جهانگیری از مطالب ویلیام چیتیک دربارهی ابنعربی است که با توجه به تبحر بینظیر ایشان در این مبحث و تفوق علمی بر چیتیک در این زمینه، نشان از فروتنی علمی شایان ذکر ایشان دارد.
فلسفه اسلامی متأخر و فلسفهی یهودی
در این بخش به فلسفهی اسلامی متاخر پرداخته میشود، فلسفهای که در ادامهی دو سنت عرفانی اشراقی و مکتب ابنعربی عموماً در ایران و تا حدی نیز در هندوستان پدید آمد و از دید بیشتر مستشرقین پوشیده ماند. در این دوران با فیلسوفان بزرگی همچون خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاصدرا و شاه ولی الله فیلسوف قرن دوازدهم هندوستان روبرو میشویم.
نکتهی مهمی که در این بخش جای آن بسیار خالی است پرداخته نشدن به مکتب شیراز یعنی فلاسفهای چون صدرالدین دشتکی و دوّانی است. همچنین به بزرگانی چون لاهیجی، سبزواری، نوری و دیگر بزرگان فلسفهی اسلامی نیز پرداخته نشده است.
در بخش دوم این مجلد به سنت فلسفی یهودی در جهان فرهنگی اسلام پرداخته شده و تاثیر و تاثر فرهنگ و اندیشهی اسلامی در نسبت با سنت یهودی مورد تامل قرار گرفته است. این بخش از کتاب یکی از بدایع این تاریخ فلسفه است که همانطور که پیداست ریشه گرفته از تخصص دیگر ویراستار کتاب یعنی الیور لیمن است. بسیار مهم است که به جریان غنی و زندهی فلسفهی یهودی که در امتداد جریان فلسفی اسلامی به زندگی خود ادامه میدهد و با آن تعامل دارد در این کتاب پرداخته میشود و زمینه برای پرداختن به تحقیقهای جدیدی در این زمینه فراهم میشود.
نخستین نکتهای که برای دریافت رویکرد کلی ِموجود در این مجموعهی تاریخ فلسفه اسلامی باید همواره در نظر داشت، نگاه کلیای است که از اندیشههای هانری کربن و به تبع او دکتر سید حسین نصر سرچشمه میگیرد و توسط الیور لیمن نیز تا حدودی پذیرفته شده است. در این نگاه خاص فلسفه اسلامی را نخست باید بر اساس آموزههای وحیانی و عقلانیتی فهمید که ریشههای خود را در وحی میجوید. این عقلانیت در طول تاریخ در زمینه و بستری رشد کرده که یکسره متفاوت از زمینههای اندیشهی غربی است و به همین خاطر به هیچ وجه نمیتوان سیر تطور و جریان تاریخی آن را نیز بر اساس معیارها و مبانی فلسفی غربی فهمید. به همین خاطر پسوند اسلامی برای این فلسفه نه تنها امری منفی در نظر گرفته نمیشود بلکه تا حد زیادی نشاندهندهی همین مبنای متفاوتی است که در کل فلسفهی اسلامی جاری است و بدون فهم آن نمیتوان راهی به درون آن گشود.
براساس این رویکرد ویراستاران اثر، مجموعهی پنججلدی ارائه کردهاند که در هر مجلد از آن بخشی از این اقیانوس بیکران را تا حد امکان روشن کردهاند. به همین خاطر برای آشنایی هر چند اجمالی با ساختار این مجموعه بهترست که نگاهی نیز به هر مجلد به صورت جداگانه بیندازیم تا نشان دهیم که چگونه این تاریخ فلسفه سعی دارد تا بر اساس هستهی مرکزی ذکر شده، خود را در تمامی ساحتهای ممکن، بسط دهد.
فلسفه اسلامی: بسترها و پیشینهها
در این مجلد دکتر نصر در دو مقدمه و دکتر لیمن در یک مقدمه آنچه را پیشتر ذکر کردم به نحوی مبسوط مورد توجه قرار میدهند و چارچوبهای کلی مجموعه را ارائه میکنند اما در ادامه به مهمترین مسائل در شکلگیری نگاه کلی به فلسفهی اسلامی بر اساس ریشهها و اندیشههای متاثر بر آن میپردازند. در این راستا در یک بخش ده فصلی به زمینههای دینی، عقلانی و فرهنگی فلسفهی اسلامی پرداخته میشود: از پیشینههای بیرونیای همچون اندیشههای یونانی، هندی، ایرانی و سریانی گرفته تا مبانی درونیای همچون وحی و منازعات کلامی در نزد شیعه و سنّی.
اما در بخش دوم از این مجلد به نخستین فیلسوفان اسلامی مشرقزمین پرداخته میشود از کندی، فارابی و ابنسینا گرفته تا غزالی که بزرگترین ضربهها را به پیکر فلسفهی پیش از خود وارد میکند. نکتهای که در این مجلد جای آن خالی به نظر میآید پرداخته نشدن به بحث نهضت ترجمه و چگونگی این نهضت و گسترش آن و مسایل آن است.
نکتهی دیگری که باز در این مجلد قابل توجه است ترجمههایی است که بیشتر توسط استادان درجه اول فلسفه در ایران از متن اصلی شده است. امری که در مجلدهای بعدی خصوصا مجلدهای چهارم و پنجم کمتر شاهد آن هستیم.
پایان فلسفه در غرب عالم اسلام و رونق آن در شرق:
در این مجلد به سیر اندیشهی فلسفی در غرب عالم اسلام پرداخته میشود جایی که در آن بزرگانی چون ابنمسرّه، ابنباجّه، ابنطفیل، ابنسبعین، ابنخلدون و ابنرشد حضور دارند و جایی که از نگاه بیشتر مستشرقین، پایان فلسفهی اسلامی در آن رقم میخورد. اما در راستای مخالفت با همین نگاه است که بلافاصله پس از این فیلسوفان، بخش دوم کتاب به فلسفه و ارتباط آن با سنت عرفانی میپردازد تا سرنخهایی را نشان دهد که از راه آن، سنت فلسفهی اسلامی نه در غرب عالم اسلام بلکه در شرق آن و به خصوص در ایران به حیات خود ادامه میدهد.
در بخش دوم کتاب، نگاهی کلی به سنت عرفانی در بستر اندیشهی اسلامی میشود. در ادامه به دو سنت عرفانیـ فلسفی مهم اشاره میشود که نقش بسیار زیادی در ادامه یافتن جریان فلسفهی اسلامی در شرق عالم اسلام دارند یعنی سنت عرفانیـ اشراقی سهروردی و مکتب عرفان نظری ابنعربی.
نکتهی فرعی اما بسیار آموزندهی این بخش ترجمهی محسن جهانگیری از مطالب ویلیام چیتیک دربارهی ابنعربی است که با توجه به تبحر بینظیر ایشان در این مبحث و تفوق علمی بر چیتیک در این زمینه، نشان از فروتنی علمی شایان ذکر ایشان دارد.
فلسفهی اسلامی متأخر و فلسفهی یهودی
در این بخش به فلسفهی اسلامی متاخر پرداخته میشود، فلسفهای که در ادامهی دو سنت عرفانی اشراقی و مکتب ابنعربی عموماً در ایران و تا حدی نیز در هندوستان پدید آمد و از دید بیشتر مستشرقین پوشیده ماند. در این دوران با فیلسوفان بزرگی همچون خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاصدرا و شاه ولی الله فیلسوف قرن دوازدهم هندوستان روبرو میشویم.
نکتهی مهمی که در این بخش جای آن بسیار خالی است پرداخته نشدن به مکتب شیراز یعنی فلاسفهای چون صدرالدین دشتکی و دوّانی است. همچنین به بزرگانی چون لاهیجی، سبزواری، نوری و دیگر بزرگان فلسفهی اسلامی نیز پرداخته نشده است.
در بخش دوم این مجلد به سنت فلسفی یهودی در جهان فرهنگی اسلام پرداخته شده و تاثیر و تاثر فرهنگ و اندیشهی اسلامی در نسبت با سنت یهودی مورد تامل قرار گرفته است. این بخش از کتاب یکی از بدایع این تاریخ فلسفه است که همانطور که پیداست ریشه گرفته از تخصص دیگر ویراستار کتاب یعنی الیور لیمن است. بسیار مهم است که به جریان غنی و زندهی فلسفهی یهودی که در امتداد جریان فلسفی اسلامی به زندگی خود ادامه میدهد و با آن تعامل دارد در این کتاب پرداخته میشود و زمینه برای پرداختن به تحقیقهای جدیدی در این زمینه فراهم میشود.
فلسفه اسلامی و منظومهی فکری اسلامی
در این بخش همانطور که ویراستاران وعده داده بودند به فلسفهی اسلامی در منظومهی اندیشهی اسلامی نگریسته میشود و شاخههای گوناگونی که با آن تعامل دارند، مورد بررسی قرار میگیرد. ایدهی اصلی در این مجلد این است که فلسفهی اسلامی صرفا یک نگاه عقلانی و مفهومی صرف نیست که بتوان آن را بدون توجه به بستر فکریای که در آن بالیده است، بررسی کرد. در واقع اگر در جلد اول بسترهای دینی، عقلی و فرهنگی این فلسفه بررسی شدند در این مجلد، بستر فکریـعلمیای بررسی میشود که فلسفهی اسلامی به عنوان یک جریان در آن، در تعامل دائم با دیگر جریانات است. مباحثی همچون مابعدالطبیعه، منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، ادبیات، زبان، علم، عرفان، اخلاق، زیباییشناسی و فقه، علومی هستند که در نسبت با فلسفهی اسلامی مورد تامل قرار میگیرند.
فلسفه اسلامی و دنیای جدید
در این بخش تاثیرات فلسفهی اسلامی بر عالم مسیحیت و فلسفهی جدید غربی مورد بررسی قرار میگیرد اما نکتهی جالبی که قابل ذکر است بررسی این تاثیر از دریچهی ادبیات است که در تواریخ فلسفه اسلامی سابقه ندارد.
اما در بخش دیگر از این مجلد جغرافیای جهان اسلام بررسی میشود از ایران گرفته تا هند و پاکستان، از ترکیه گرفته تا جهان عرب و مصر و در نهایت آسیای جنوب شرقی که زادگاه بسیاری اندیشههای نوین اسلامی و پرداختن به آن در این مجلد بسیار ارزشمند است. ناگفته نماند که مطلبی که دربارهی ایران نوشته شده بسیار اجمالی و کلی است و حق مطلب در آن ادا نشده است.
در بخشی دیگر نیز به نگاه غربیان به فلسفهی اسلامی و پدیدهی استشراق پرداخته شده و البته به هنری کربن به عنوان مستشرقی که استثناء است. در پایان نیز الیور لیمن کتابشناسی عمومی و اجمالیای از فلسفه اسلامی به زبان انگلیسی ارائه کرده که خالی از فایده نیست.
خلاصه
همانطور که ویراستار مجموعه دکتر نصر هم اقرار میکند این مجموعه نقایص زیادی در برخی برهههای تاریخی دارد اما از این نظر که بر اساس رویکردی جدید به فلسفهی اسلامی نگاشته شده و برخی زمینهها و تعاملها و نیز مباحث جدید که در دیگر تاریخ فلسفهها نبودهاند را بررسی کرده است به طور کلی میتوان گفت که آغاز بسیار خوبی برای نوشته شدن کتابهای جامعتری در این زمینه میتواند باشد.
***
نگاهی به روش و منظر کلی کتاب
دورهی پنججلدی تاریخ فلسفهی اسلامی، مجموعهای است که به همت انتشارات انگلیسی راتلج و زیر نظر دکتر سید حسین نصر و دکتر الیور لیمن نگاشته شده است. این مجموعه که توسط انتشارات حکمت به فارسی برگردانده و منتشر شده، در نهایت در نمایشگاه کتاب امسال با انتشار دو جلد چهارم و پنجم آن، به صورت کامل در معرض دید علاقهمندان قرار گرفت. ساختار کتاب بدین صورت است که در هر جلد مقالات متعددی بر اساس موضوع مورد نظر توسط اساتید مختلف اسلامی و غربی نگاشته شده و در نهایت نیز به همت گروه مترجمین به فارسی برگردانده شده است.
دکتر نصر میگوید این اثر به رغم نقایص موجود در آن، کاملترین تاریخ فلسفهی موجود است که با همکاری دانشمندان شرق و غرب تهیه شده و به احتمال قوی مرجع اصلی تاریخ فلسفهی اسلامی برای یک نسل باقی خواهد ماند. وی براین باور است که این تاریخ فلسفه برخلاف دیگر تاریخ فلسفههای اسلامی که بر اساس تقسیمبندی ادوار تاریخی فلسفهی غربیاند، برخاسته از نگاهی مبتنی بر سیر اندیشه در تمدن اسلامی است. وی میگوید ” در اثری که پیش روی دارید درصدد آن بودیم تا فلسفه اسلامی هم از حیث شکلشناسی و هم از حیث تاریخی در ارتباط با وحی اسلامی و دیگر دانشهای عقلی، در درون تمدن اسلامی و نیز به عنوان ِواقعیتی فی نفسه یعنی به عنوان یک سنت ِفلسفی مستقل و در ارتباط با حوزههای فکری متقدم به ویژه حوزه یونانی و نیز تاثیر آن بر ادوار متاخر تفکر غربی مورد مطالعه قرار گیرد”. گرچه وضع کنونی پژوهش در این علوم دادههای کاملی به ایشان نمیدهد تا بتوانند به طور کامل این کار را انجام دهند
وی در این اثر درصدد آن است تا آنجا که میتواند همهی ادوار فلسفه اسلامی را تا زمان حال در مقابل رای کسانی که میپندارند سنت فلسفه اسلامی با ابنرشد به پایان رسیده است، مورد بحث قرار دهد و خلائی تصنعی را که به وسیلهی برخی از غربیان و نیز بعضی از محققان متجدد مسلمان، بین فلسفه اسلامی و تفکر به اصطلاح جدید اسلامی به وجود آمده است، پر نماید.
درکل هم در نگاه نصر و هم نگاه لیمن میتوان به این نتیجهگیری رسید که وصف فلسفه اسلامی به قید اسلامی وصفی صحیحتر و جامعتر از وصف آن به فلسفهی عربی است که اکنون در بسیاری حوزههای تفکر رواج دارد.
وی بر این امر تاکید دارد که فلسفهی اسلامی فلسفهای به معنای حقیقی است و قید اسلامی بودن آن اعتبار فلسفی آن را از بین نمیبرد چرا که در این فلسفه تفسیر جدیدی از عقلانیت مطرح میشود که همانند تفسیر جدید از عقلانیت در رنسانس، در جای خود قابل تامل است. به نظر وی نمیتوان با تلقیای از عقل بر اساس خردگرایی فلسفه جدید غربی به فهمی از فلسفه اسلامی رسید. فلسفه اسلامی عمیقا در جهانبینی وحی قرآنی ریشه دارد و در درون جهانی پذیرفته شده است که در آن وحی به عنوان واقعیت خیرهکننده عمل میکند و نه تنها مبدء اخلاق بلکه سرچشمهی معرفت است و به همین خاطر نیز میتوان آن را همراه با هانری کربن، فلسفه نبوی نامید.
نخستین نکتهای که برای دریافت رویکرد کلی ِموجود در این مجموعهی تاریخ فلسفه اسلامی باید همواره در نظر داشت، نگاه کلیای است که از اندیشههای هانری کربن و به تبع او دکتر سید حسین نصر سرچشمه میگیرد و توسط الیور لیمن نیز تا حدودی پذیرفته شده است. در این نگاه خاص فلسفه اسلامی را نخست باید بر اساس آموزههای وحیانی و عقلانیتی فهمید که ریشههای خود را در وحی میجوید. این عقلانیت در طول تاریخ در زمینه و بستری رشد کرده که یکسره متفاوت از زمینههای اندیشهی غربی است و به همین خاطر به هیچ وجه نمیتوان سیر تطور و جریان تاریخی آن را نیز بر اساس معیارها و مبانی فلسفی غربی فهمید. به همین خاطر پسوند اسلامی برای این فلسفه نه تنها امری منفی در نظر گرفته نمیشود بلکه تا حد زیادی نشاندهندهی همین مبنای متفاوتی است که در کل فلسفهی اسلامی جاری است و بدون فهم آن نمیتوان راهی به درون آن گشود.
براساس این رویکرد ویراستاران اثر، مجموعهی پنججلدی ارائه کردهاند که در هر مجلد از آن بخشی از این اقیانوس بیکران را تا حد امکان روشن کردهاند. به همین خاطر برای آشنایی هر چند اجمالی با ساختار این مجموعه بهترست که نگاهی نیز به هر مجلد به صورت جداگانه بیندازیم تا نشان دهیم که چگونه این تاریخ فلسفه سعی دارد تا بر اساس هستهی مرکزی ذکر شده، خود را در تمامی ساحتهای ممکن، بسط دهد.
فلسفه اسلامی: بسترها و پیشینهها
در این مجلد دکتر نصر در دو مقدمه و دکتر لیمن در یک مقدمه آنچه را پیشتر ذکر کردم به نحوی مبسوط مورد توجه قرار میدهند و چارچوبهای کلی مجموعه را ارائه میکنند اما در ادامه به مهمترین مسائل در شکلگیری نگاه کلی به فلسفهی اسلامی بر اساس ریشهها و اندیشههای متاثر بر آن میپردازند. در این راستا در یک بخش ده فصلی به زمینههای دینی، عقلانی و فرهنگی فلسفهی اسلامی پرداخته میشود: از پیشینههای بیرونیای همچون اندیشههای یونانی، هندی، ایرانی و سریانی گرفته تا مبانی درونیای همچون وحی و منازعات کلامی در نزد شیعه و سنّی.
اما در بخش دوم از این مجلد به نخستین فیلسوفان اسلامی مشرقزمین پرداخته میشود از کندی، فارابی و ابنسینا گرفته تا غزالی که بزرگترین ضربهها را به پیکر فلسفهی پیش از خود وارد میکند. نکتهای که در این مجلد جای آن خالی به نظر میآید پرداخته نشدن به بحث نهضت ترجمه و چگونگی این نهضت و گسترش آن و مسایل آن است.
نکتهی دیگری که باز در این مجلد قابل توجه است ترجمههایی است که بیشتر توسط استادان درجه اول فلسفه در ایران از متن اصلی شده است. امری که در مجلدهای بعدی خصوصا مجلدهای چهارم و پنجم کمتر شاهد آن هستیم.
پایان فلسفه در غرب عالم اسلامی و رونق آن در شرق:
در این مجلد به سیر اندیشهی فلسفی در غرب عالم اسلام پرداخته میشود جایی که در آن بزرگانی چون ابنمسرّه، ابنباجّه، ابنطفیل، ابنسبعین، ابنخلدون و ابنرشد حضور دارند و جایی که از نگاه بیشتر مستشرقین، پایان فلسفهی اسلامی در آن رقم میخورد. اما در راستای مخالفت با همین نگاه است که بلافاصله پس از این فیلسوفان، بخش دوم کتاب به فلسفه و ارتباط آن با سنت عرفانی میپردازد تا سرنخهایی را نشان دهد که از راه آن، سنت فلسفهی اسلامی نه در غرب عالم اسلام بلکه در شرق آن و به خصوص در ایران به حیات خود ادامه میدهد.
در بخش دوم کتاب، نگاهی کلی به سنت عرفانی در بستر اندیشهی اسلامی میشود. در ادامه به دو سنت عرفانیـ فلسفی مهم اشاره میشود که نقش بسیار زیادی در ادامه یافتن جریان فلسفهی اسلامی در شرق عالم اسلام دارند یعنی سنت عرفانیـ اشراقی سهروردی و مکتب عرفان نظری ابنعربی.
نکتهی فرعی اما بسیار آموزندهی این بخش ترجمهی محسن جهانگیری از مطالب ویلیام چیتیک دربارهی ابنعربی است که با توجه به تبحر بینظیر ایشان در این مبحث و تفوق علمی بر چیتیک در این زمینه، نشان از فروتنی علمی شایان ذکر ایشان دارد.
فلسفهی اسلامی متأخر و فلسفهی یهودی
در این بخش به فلسفهی اسلامی متاخر پرداخته میشود، فلسفهای که در ادامهی دو سنت عرفانی اشراقی و مکتب ابنعربی عموماً در ایران و تا حدی نیز در هندوستان پدید آمد و از دید بیشتر مستشرقین پوشیده ماند. در این دوران با فیلسوفان بزرگی همچون خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاصدرا و شاه ولی الله فیلسوف قرن دوازدهم هندوستان روبرو میشویم.
نکتهی مهمی که در این بخش جای آن بسیار خالی است پرداخته نشدن به مکتب شیراز یعنی فلاسفهای چون صدرالدین دشتکی و دوّانی است. همچنین به بزرگانی چون لاهیجی، سبزواری، نوری و دیگر بزرگان فلسفهی اسلامی نیز پرداخته نشده است.
در بخش دوم این مجلد به سنت فلسفی یهودی در جهان فرهنگی اسلام پرداخته شده و تاثیر و تاثر فرهنگ و اندیشهی اسلامی در نسبت با سنت یهودی مورد تامل قرار گرفته است. این بخش از کتاب یکی از بدایع این تاریخ فلسفه است که همانطور که پیداست ریشه گرفته از تخصص دیگر ویراستار کتاب یعنی الیور لیمن است. بسیار مهم است که به جریان غنی و زندهی فلسفهی یهودی که در امتداد جریان فلسفی اسلامی به زندگی خود ادامه میدهد و با آن تعامل دارد در این کتاب پرداخته میشود و زمینه برای پرداختن به تحقیقهای جدیدی در این زمینه فراهم میشود.
فلسفه اسلامی و منظومهی فکری اسلامی
در این بخش همانطور که ویراستاران وعده داده بودند به فلسفهی اسلامی در منظومهی اندیشهی اسلامی نگریسته میشود و شاخههای گوناگونی که با آن تعامل دارند، مورد بررسی قرار میگیرد. ایدهی اصلی در این مجلد این است که فلسفهی اسلامی صرفا یک نگاه عقلانی و مفهومی صرف نیست که بتوان آن را بدون توجه به بستر فکریای که در آن بالیده است، بررسی کرد. در واقع اگر در جلد اول بسترهای دینی، عقلی و فرهنگی این فلسفه بررسی شدند در این مجلد، بستر فکریـعلمیای بررسی میشود که فلسفهی اسلامی به عنوان یک جریان در آن، در تعامل دائم با دیگر جریانات است. مباحثی همچون مابعدالطبیعه، منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، ادبیات، زبان، علم، عرفان، اخلاق، زیباییشناسی و فقه، علومی هستند که در نسبت با فلسفهی اسلامی مورد تامل قرار میگیرند.
فلسفه اسلامی و دنیای جدید
در این بخش تاثیرات فلسفهی اسلامی بر عالم مسیحیت و فلسفهی جدید غربی مورد بررسی قرار میگیرد اما نکتهی جالبی که قابل ذکر است بررسی این تاثیر از دریچهی ادبیات است که در تواریخ فلسفه اسلامی سابقه ندارد.
اما در بخش دیگر از این مجلد جغرافیای جهان اسلام بررسی میشود از ایران گرفته تا هند و پاکستان، از ترکیه گرفته تا جهان عرب و مصر و در نهایت آسیای جنوب شرقی که زادگاه بسیاری اندیشههای نوین اسلامی و پرداختن به آن در این مجلد بسیار ارزشمند است. ناگفته نماند که مطلبی که دربارهی ایران نوشته شده بسیار اجمالی و کلی است و حق مطلب در آن ادا نشده است.
در بخشی دیگر نیز به نگاه غربیان به فلسفهی اسلامی و پدیدهی استشراق پرداخته شده و البته به هنری کربن به عنوان مستشرقی که استثناء است. در پایان نیز الیور لیمن کتابشناسی عمومی و اجمالیای از فلسفه اسلامی به زبان انگلیسی ارائه کرده که خالی از فایده نیست.
خلاصه
همانطور که ویراستار مجموعه دکتر نصر هم اقرار میکند این مجموعه نقایص زیادی در برخی برهههای تاریخی دارد اما از این نظر که بر اساس رویکردی جدید به فلسفهی اسلامی نگاشته شده و برخی زمینهها و تعاملها و نیز مباحث جدید که در دیگر تاریخ فلسفهها نبودهاند را بررسی کرده است به طور کلی میتوان گفت که آغاز بسیار خوبی برای نوشته شدن کتابهای جامعتری در این زمینه میتواند باشد.
***
نگاهی به روش و منظر کلی کتاب
دورهی پنججلدی تاریخ فلسفهی اسلامی، مجموعهای است که به همت انتشارات انگلیسی راتلج و زیر نظر دکتر سید حسین نصر و دکتر الیور لیمن نگاشته شده است. این مجموعه که توسط انتشارات حکمت به فارسی برگردانده و منتشر شده، در نهایت در نمایشگاه کتاب امسال با انتشار دو جلد چهارم و پنجم آن، به صورت کامل در معرض دید علاقهمندان قرار گرفت. ساختار کتاب بدین صورت است که در هر جلد مقالات متعددی بر اساس موضوع مورد نظر توسط اساتید مختلف اسلامی و غربی نگاشته شده و در نهایت نیز به همت گروه مترجمین به فارسی برگردانده شده است.
دکتر نصر میگوید این اثر به رغم نقایص موجود در آن، کاملترین تاریخ فلسفهی موجود است که با همکاری دانشمندان شرق و غرب تهیه شده و به احتمال قوی مرجع اصلی تاریخ فلسفهی اسلامی برای یک نسل باقی خواهد ماند. وی براین باور است که این تاریخ فلسفه برخلاف دیگر تاریخ فلسفههای اسلامی که بر اساس تقسیمبندی ادوار تاریخی فلسفهی غربیاند، برخاسته از نگاهی مبتنی بر سیر اندیشه در تمدن اسلامی است. وی میگوید ” در اثری که پیش روی دارید درصدد آن بودیم تا فلسفه اسلامی هم از حیث شکلشناسی و هم از حیث تاریخی در ارتباط با وحی اسلامی و دیگر دانشهای عقلی، در درون تمدن اسلامی و نیز به عنوان ِواقعیتی فی نفسه یعنی به عنوان یک سنت ِفلسفی مستقل و در ارتباط با حوزههای فکری متقدم به ویژه حوزه یونانی و نیز تاثیر آن بر ادوار متاخر تفکر غربی مورد مطالعه قرار گیرد”. گرچه وضع کنونی پژوهش در این علوم دادههای کاملی به ایشان نمیدهد تا بتوانند به طور کامل این کار را انجام دهند
وی در این اثر درصدد آن است تا آنجا که میتواند همهی ادوار فلسفه اسلامی را تا زمان حال در مقابل رای کسانی که میپندارند سنت فلسفه اسلامی با ابنرشد به پایان رسیده است، مورد بحث قرار دهد و خلائی تصنعی را که به وسیلهی برخی از غربیان و نیز بعضی از محققان متجدد مسلمان، بین فلسفه اسلامی و تفکر به اصطلاح جدید اسلامی به وجود آمده است، پر نماید.
درکل هم در نگاه نصر و هم نگاه لیمن میتوان به این نتیجهگیری رسید که وصف فلسفه اسلامی به قید اسلامی وصفی صحیحتر و جامعتر از وصف آن به فلسفهی عربی است که اکنون در بسیاری حوزههای تفکر رواج دارد.
وی بر این امر تاکید دارد که فلسفهی اسلامی فلسفهای به معنای حقیقی است و قید اسلامی بودن آن اعتبار فلسفی آن را از بین نمیبرد چرا که در این فلسفه تفسیر جدیدی از عقلانیت مطرح میشود که همانند تفسیر جدید از عقلانیت در رنسانس، در جای خود قابل تامل است. به نظر وی نمیتوان با تلقیای از عقل بر اساس خردگرایی فلسفه جدید غربی به فهمی از فلسفه اسلامی رسید. فلسفه اسلامی عمیقا در جهانبینی وحی قرآنی ریشه دارد و در درون جهانی پذیرفته شده است که در آن وحی به عنوان واقعیت خیرهکننده عمل میکند و نه تنها مبدء اخلاق بلکه سرچشمهی معرفت است و به همین خاطر نیز میتوان آن را همراه با هانری کربن، فلسفه نبوی نامید.
در این بخش همانطور که ویراستاران وعده داده بودند به فلسفهی اسلامی در منظومهی اندیشهی اسلامی نگریسته میشود و شاخههای گوناگونی که با آن تعامل دارند، مورد بررسی قرار میگیرد. ایدهی اصلی در این مجلد این است که فلسفهی اسلامی صرفا یک نگاه عقلانی و مفهومی صرف نیست که بتوان آن را بدون توجه به بستر فکریای که در آن بالیده است، بررسی کرد. در واقع اگر در جلد اول بسترهای دینی، عقلی و فرهنگی این فلسفه بررسی شدند در این مجلد، بستر فکریـعلمیای بررسی میشود که فلسفهی اسلامی به عنوان یک جریان در آن، در تعامل دائم با دیگر جریانات است. مباحثی همچون مابعدالطبیعه، منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، ادبیات، زبان، علم، عرفان، اخلاق، زیباییشناسی و فقه، علومی هستند که در نسبت با فلسفهی اسلامی مورد تامل قرار میگیرند.
فلسفه اسلامی و دنیای جدید
در این بخش تاثیرات فلسفهی اسلامی بر عالم مسیحیت و فلسفهی جدید غربی مورد بررسی قرار میگیرد اما نکتهی جالبی که قابل ذکر است بررسی این تاثیر از دریچهی ادبیات است که در تواریخ فلسفه اسلامی سابقه ندارد.
اما در بخش دیگر از این مجلد جغرافیای جهان اسلام بررسی میشود از ایران گرفته تا هند و پاکستان، از ترکیه گرفته تا جهان عرب و مصر و در نهایت آسیای جنوب شرقی که زادگاه بسیاری اندیشههای نوین اسلامی و پرداختن به آن در این مجلد بسیار ارزشمند است. ناگفته نماند که مطلبی که دربارهی ایران نوشته شده بسیار اجمالی و کلی است و حق مطلب در آن ادا نشده است.
در بخشی دیگر نیز به نگاه غربیان به فلسفهی اسلامی و پدیدهی استشراق پرداخته شده و البته به هنری کربن به عنوان مستشرقی که استثناء است. در پایان نیز الیور لیمن کتابشناسی عمومی و اجمالیای از فلسفه اسلامی به زبان انگلیسی ارائه کرده که خالی از فایده نیست.
خلاصه
همانطور که ویراستار مجموعه دکتر نصر هم اقرار میکند این مجموعه نقایص زیادی در برخی برهههای تاریخی دارد اما از این نظر که بر اساس رویکردی جدید به فلسفهی اسلامی نگاشته شده و برخی زمینهها و تعاملها و نیز مباحث جدید که در دیگر تاریخ فلسفهها نبودهاند را بررسی کرده است به طور کلی میتوان گفت که آغاز بسیار خوبی برای نوشته شدن کتابهای جامعتری در این زمینه میتواند باشد.
***
نگاهی به روش و منظر کلی کتاب
دورهی پنججلدی تاریخ فلسفهی اسلامی، مجموعهای است که به همت انتشارات انگلیسی راتلج و زیر نظر دکتر سید حسین نصر و دکتر الیور لیمن نگاشته شده است. این مجموعه که توسط انتشارات حکمت به فارسی برگردانده و منتشر شده، در نهایت در نمایشگاه کتاب امسال با انتشار دو جلد چهارم و پنجم آن، به صورت کامل در معرض دید علاقهمندان قرار گرفت. ساختار کتاب بدین صورت است که در هر جلد مقالات متعددی بر اساس موضوع مورد نظر توسط اساتید مختلف اسلامی و غربی نگاشته شده و در نهایت نیز به همت گروه مترجمین به فارسی برگردانده شده است.
دکتر نصر میگوید این اثر به رغم نقایص موجود در آن، کاملترین تاریخ فلسفهی موجود است که با همکاری دانشمندان شرق و غرب تهیه شده و به احتمال قوی مرجع اصلی تاریخ فلسفهی اسلامی برای یک نسل باقی خواهد ماند. وی براین باور است که این تاریخ فلسفه برخلاف دیگر تاریخ فلسفههای اسلامی که بر اساس تقسیمبندی ادوار تاریخی فلسفهی غربیاند، برخاسته از نگاهی مبتنی بر سیر اندیشه در تمدن اسلامی است. وی میگوید ” در اثری که پیش روی دارید درصدد آن بودیم تا فلسفه اسلامی هم از حیث شکلشناسی و هم از حیث تاریخی در ارتباط با وحی اسلامی و دیگر دانشهای عقلی، در درون تمدن اسلامی و نیز به عنوان ِواقعیتی فی نفسه یعنی به عنوان یک سنت ِفلسفی مستقل و در ارتباط با حوزههای فکری متقدم به ویژه حوزه یونانی و نیز تاثیر آن بر ادوار متاخر تفکر غربی مورد مطالعه قرار گیرد”. گرچه وضع کنونی پژوهش در این علوم دادههای کاملی به ایشان نمیدهد تا بتوانند به طور کامل این کار را انجام دهند
وی در این اثر درصدد آن است تا آنجا که میتواند همهی ادوار فلسفه اسلامی را تا زمان حال در مقابل رای کسانی که میپندارند سنت فلسفه اسلامی با ابنرشد به پایان رسیده است، مورد بحث قرار دهد و خلائی تصنعی را که به وسیلهی برخی از غربیان و نیز بعضی از محققان متجدد مسلمان، بین فلسفه اسلامی و تفکر به اصطلاح جدید اسلامی به وجود آمده است، پر نماید.
درکل هم در نگاه نصر و هم نگاه لیمن میتوان به این نتیجهگیری رسید که وصف فلسفه اسلامی به قید اسلامی وصفی صحیحتر و جامعتر از وصف آن به فلسفهی عربی است که اکنون در بسیاری حوزههای تفکر رواج دارد.
وی بر این امر تاکید دارد که فلسفهی اسلامی فلسفهای به معنای حقیقی است و قید اسلامی بودن آن اعتبار فلسفی آن را از بین نمیبرد چرا که در این فلسفه تفسیر جدیدی از عقلانیت مطرح میشود که همانند تفسیر جدید از عقلانیت در رنسانس، در جای خود قابل تامل است. به نظر وی نمیتوان با تلقیای از عقل بر اساس خردگرایی فلسفه جدید غربی به فهمی از فلسفه اسلامی رسید. فلسفه اسلامی عمیقا در جهانبینی وحی قرآنی ریشه دارد و در درون جهانی پذیرفته شده است که در آن وحی به عنوان واقعیت خیرهکننده عمل میکند و نه تنها مبدء اخلاق بلکه سرچشمهی معرفت است و به همین خاطر نیز میتوان آن را همراه با هانری کربن، فلسفه نبوی نامید.
در این بخش به فلسفهی اسلامی متاخر پرداخته میشود، فلسفهای که در ادامهی دو سنت عرفانی اشراقی و مکتب ابنعربی عموماً در ایران و تا حدی نیز در هندوستان پدید آمد و از دید بیشتر مستشرقین پوشیده ماند. در این دوران با فیلسوفان بزرگی همچون خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاصدرا و شاه ولی الله فیلسوف قرن دوازدهم هندوستان روبرو میشویم.
نکتهی مهمی که در این بخش جای آن بسیار خالی است پرداخته نشدن به مکتب شیراز یعنی فلاسفهای چون صدرالدین دشتکی و دوّانی است. همچنین به بزرگانی چون لاهیجی، سبزواری، نوری و دیگر بزرگان فلسفهی اسلامی نیز پرداخته نشده است.
در بخش دوم این مجلد به سنت فلسفی یهودی در جهان فرهنگی اسلام پرداخته شده و تاثیر و تاثر فرهنگ و اندیشهی اسلامی در نسبت با سنت یهودی مورد تامل قرار گرفته است. این بخش از کتاب یکی از بدایع این تاریخ فلسفه است که همانطور که پیداست ریشه گرفته از تخصص دیگر ویراستار کتاب یعنی الیور لیمن است. بسیار مهم است که به جریان غنی و زندهی فلسفهی یهودی که در امتداد جریان فلسفی اسلامی به زندگی خود ادامه میدهد و با آن تعامل دارد در این کتاب پرداخته میشود و زمینه برای پرداختن به تحقیقهای جدیدی در این زمینه فراهم میشود.
فلسفه اسلامی و منظومهی فکری اسلامی
در این بخش همانطور که ویراستاران وعده داده بودند به فلسفهی اسلامی در منظومهی اندیشهی اسلامی نگریسته میشود و شاخههای گوناگونی که با آن تعامل دارند، مورد بررسی قرار میگیرد. ایدهی اصلی در این مجلد این است که فلسفهی اسلامی صرفا یک نگاه عقلانی و مفهومی صرف نیست که بتوان آن را بدون توجه به بستر فکریای که در آن بالیده است، بررسی کرد. در واقع اگر در جلد اول بسترهای دینی، عقلی و فرهنگی این فلسفه بررسی شدند در این مجلد، بستر فکریـعلمیای بررسی میشود که فلسفهی اسلامی به عنوان یک جریان در آن، در تعامل دائم با دیگر جریانات است. مباحثی همچون مابعدالطبیعه، منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، ادبیات، زبان، علم، عرفان، اخلاق، زیباییشناسی و فقه، علومی هستند که در نسبت با فلسفهی اسلامی مورد تامل قرار میگیرند.
فلسفه اسلامی و دنیای جدید
در این بخش تاثیرات فلسفهی اسلامی بر عالم مسیحیت و فلسفهی جدید غربی مورد بررسی قرار میگیرد اما نکتهی جالبی که قابل ذکر است بررسی این تاثیر از دریچهی ادبیات است که در تواریخ فلسفه اسلامی سابقه ندارد.
اما در بخش دیگر از این مجلد جغرافیای جهان اسلام بررسی میشود از ایران گرفته تا هند و پاکستان، از ترکیه گرفته تا جهان عرب و مصر و در نهایت آسیای جنوب شرقی که زادگاه بسیاری اندیشههای نوین اسلامی و پرداختن به آن در این مجلد بسیار ارزشمند است. ناگفته نماند که مطلبی که دربارهی ایران نوشته شده بسیار اجمالی و کلی است و حق مطلب در آن ادا نشده است.
در بخشی دیگر نیز به نگاه غربیان به فلسفهی اسلامی و پدیدهی استشراق پرداخته شده و البته به هنری کربن به عنوان مستشرقی که استثناء است. در پایان نیز الیور لیمن کتابشناسی عمومی و اجمالیای از فلسفه اسلامی به زبان انگلیسی ارائه کرده که خالی از فایده نیست.
خلاصه
همانطور که ویراستار مجموعه دکتر نصر هم اقرار میکند این مجموعه نقایص زیادی در برخی برهههای تاریخی دارد اما از این نظر که بر اساس رویکردی جدید به فلسفهی اسلامی نگاشته شده و برخی زمینهها و تعاملها و نیز مباحث جدید که در دیگر تاریخ فلسفهها نبودهاند را بررسی کرده است به طور کلی میتوان گفت که آغاز بسیار خوبی برای نوشته شدن کتابهای جامعتری در این زمینه میتواند باشد.
***
نگاهی به روش و منظر کلی کتاب
دورهی پنججلدی تاریخ فلسفهی اسلامی، مجموعهای است که به همت انتشارات انگلیسی راتلج و زیر نظر دکتر سید حسین نصر و دکتر الیور لیمن نگاشته شده است. این مجموعه که توسط انتشارات حکمت به فارسی برگردانده و منتشر شده، در نهایت در نمایشگاه کتاب امسال با انتشار دو جلد چهارم و پنجم آن، به صورت کامل در معرض دید علاقهمندان قرار گرفت. ساختار کتاب بدین صورت است که در هر جلد مقالات متعددی بر اساس موضوع مورد نظر توسط اساتید مختلف اسلامی و غربی نگاشته شده و در نهایت نیز به همت گروه مترجمین به فارسی برگردانده شده است.
دکتر نصر میگوید این اثر به رغم نقایص موجود در آن، کاملترین تاریخ فلسفهی موجود است که با همکاری دانشمندان شرق و غرب تهیه شده و به احتمال قوی مرجع اصلی تاریخ فلسفهی اسلامی برای یک نسل باقی خواهد ماند. وی براین باور است که این تاریخ فلسفه برخلاف دیگر تاریخ فلسفههای اسلامی که بر اساس تقسیمبندی ادوار تاریخی فلسفهی غربیاند، برخاسته از نگاهی مبتنی بر سیر اندیشه در تمدن اسلامی است. وی میگوید ” در اثری که پیش روی دارید درصدد آن بودیم تا فلسفه اسلامی هم از حیث شکلشناسی و هم از حیث تاریخی در ارتباط با وحی اسلامی و دیگر دانشهای عقلی، در درون تمدن اسلامی و نیز به عنوان ِواقعیتی فی نفسه یعنی به عنوان یک سنت ِفلسفی مستقل و در ارتباط با حوزههای فکری متقدم به ویژه حوزه یونانی و نیز تاثیر آن بر ادوار متاخر تفکر غربی مورد مطالعه قرار گیرد”. گرچه وضع کنونی پژوهش در این علوم دادههای کاملی به ایشان نمیدهد تا بتوانند به طور کامل این کار را انجام دهند
وی در این اثر درصدد آن است تا آنجا که میتواند همهی ادوار فلسفه اسلامی را تا زمان حال در مقابل رای کسانی که میپندارند سنت فلسفه اسلامی با ابنرشد به پایان رسیده است، مورد بحث قرار دهد و خلائی تصنعی را که به وسیلهی برخی از غربیان و نیز بعضی از محققان متجدد مسلمان، بین فلسفه اسلامی و تفکر به اصطلاح جدید اسلامی به وجود آمده است، پر نماید.
درکل هم در نگاه نصر و هم نگاه لیمن میتوان به این نتیجهگیری رسید که وصف فلسفه اسلامی به قید اسلامی وصفی صحیحتر و جامعتر از وصف آن به فلسفهی عربی است که اکنون در بسیاری حوزههای تفکر رواج دارد.
وی بر این امر تاکید دارد که فلسفهی اسلامی فلسفهای به معنای حقیقی است و قید اسلامی بودن آن اعتبار فلسفی آن را از بین نمیبرد چرا که در این فلسفه تفسیر جدیدی از عقلانیت مطرح میشود که همانند تفسیر جدید از عقلانیت در رنسانس، در جای خود قابل تامل است. به نظر وی نمیتوان با تلقیای از عقل بر اساس خردگرایی فلسفه جدید غربی به فهمی از فلسفه اسلامی رسید. فلسفه اسلامی عمیقا در جهانبینی وحی قرآنی ریشه دارد و در درون جهانی پذیرفته شده است که در آن وحی به عنوان واقعیت خیرهکننده عمل میکند و نه تنها مبدء اخلاق بلکه سرچشمهی معرفت است و به همین خاطر نیز میتوان آن را همراه با هانری کربن، فلسفه نبوی نامید.



